مدیریت شهری عبارتی ا
ست که این روزها با نزدیک شدن انتخابات شوراها بیشتر از قبل دهان به دهان میچرخد و هر فردی که داعیه کاندیداتوری در انتخابات پیش رو را دارد به سادگی و به تکرار این عبارت را در سخنرانیها و ایراد بیانات خود به کار میبرد اما اینکه چه مدیریت شهری در جامعه ما و در نزد سخنوران معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا کرده، جای بحث و بررسی دارد.
اینقدر این قصه پرغصه است که نمیدانم از کجا باید شروع کنم؟ از کدام جراحت آغاز کنم تشریح این بیماری صعبالعلاج اما سهل الشفا را که اگر متولیان امر برای آن نسخهای اساسی بپیچند، درمانش دور از دسترس نخواهد بود.
شاید شما هم در چند سال اخیر بارها و بارها در بیلبوردهای تبلیغاتی شهر همدان با عبارت جشنواره زمستانی همدان مواجه شده باشید اما این عبارت تا چه حد در فضای کلی جامعه شهر همدان ملموس و محسوس بوده است؟
ما همدانیها در سفر به نقاط مختلف کشور با انواع جشنوارههای فصلی برخورد داشتهایم؛ جشنواره تابستانی کیش یک نمونه از این موارد است که در این یادداشت میخواهیم به مقایسه تفاوتهای برگزاری این دو جشواره نسبت به یکدیگر و کشف نقاط ضعف در برگزاری جشنواره زمستانی همدان بپردازیم.
میگویند هرچقدر افراد در جامعه بستهتر و کوچکتری متولد شده و رشد کرده باشند، از دید بستهتر، نظری تنگتر و فکری کوتاهتر برخوردار هستند.
این نکته شاید قابل بسط به عموم نباشد، اما در اکثر موارد این مسئله مشهود و قابللمس است و برای همین مسئله، وقتی میخواهند در یک محیط ارتقاء مدیریتی ایجاد کنند، سعی میکنند از مدیرانی بهره ببرند که یا از شهرهای بزرگتر و پیشرفتهتر منتخب شده باشند و یا سابقه و تجربه مدیریتی در سطوح بالاتر و شهرهای بزرگتر را داشته باشند.
وقتی در عملکرد برخی مدیران و انتصابات ایشان دقیق میشوم، هر قدر با خود کلنجار میروم تا بپذیرم رویدادهای انتصاباتی طبیعی است و روال عادی را میپیماید، نمیتوانم خودم را قانع کنم.
یکی از آفتهای امروز در سیستمهای اداری، حاکم شدن روابط و بده بستانهای سیاسی در تعیین نوع تصمیمگیری، انتصابات و عملکرد برخی مدیران است که ما را یاد بازیکنان تیم فوتبال بارسلونا با روش بازی تیکی تاکا میاندازد؛ بده... بگیر دوباره بده ... بگیر، اول با یک هم تیمی و پس از برگشت توپ با دیگر هم تیمی و برخی اوقات یک چرچش بین هم تیمیها تا برگشت دوباره توپ